زیر بارون
شنبه, ۵ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۱۱:۱۷ ب.ظ

زیر باران بودم
هوا به شدت سرد بود دنبال دستی میگشتم تا دستانم را گرم کند
لباس گرمی همراهم نبود به دنبال آغوش گرمی سراسیمه در زیر باران میدویدم
با چشمانی بسته دستانی را تصور می کردم دستان گرمی که به من گرما میبخشید
لبخند روی لبانم نشست
این لبخند را دوست داشتم
لبخندم برای خودم نیز تازگی داشت
آیا او را جز در خیالمم میتوانم ببینم؟
کاش همیشه چشمانم بسته بمانند
- ۹۴/۰۲/۰۵
